|
75 - اعجازى عجيب در مورد شهادت حضرت رضا(عليه السلام )
هرثمه بن اعين (خواجه مراد) نقل مى كند: صبيح ديلمى يكى از اصحاب خاص مامون گفت :
شبى مامون مرا با سى نفر از غلامان مخصوص خود طلبيد و به ما گفت : مرا به شما
حاجتى است كه اگر آن را برآوريد به هر يك از شما يك هميان پر از طلا و ده ملك مستقل
مى دهم و تا زنده ام شما مقرب ترين افراد نزد من خواهيد بود، آيا حاضريد حاجت مرا
برآوريد؟
همه گفتند: اطاعت اميرمؤ منان مامون بر ما واجب است .
آنگاه دستور داد و به هر يك از ما يك شمشير زهر آلودى دادند و گفت همين ساعت به
منزل على بن موسى الرضا (عليه السلام ) مى رويد و دور او را مى گيريد و از دو شمشير
او را قطعه قطعه مى نمائيد، و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط مى كنيد و اين
دستور را پنهان كنيد و به هيچ كس نگوئيد.
ما طبق دستور بطور ناگهانى به منزل حضرت رضا (عليه السلام ) رفتيم ، آن حضرت را در
رختخواب ديديم ، دورش را گرفتيم ، به او حمله كرده و بدنش را قطعه قطعه نموديم و
خون شمشيرهاى خود را با رختخواب آن جناب پاك نموديم و سپس به منزل مامون بازگشتيم و
خبر كشتن امام را به او داديم و سوگندهاى زياد خورديم كه مطابق دستور عمل شد.
مامون از ما تشكر كرد و به ما اجازه مرخصى داد.
چون صبح زود نزد مامون رفتم ، ديدم لباس سياه در بر نموده و با سروپاى برهنه قصد
دارد (به عنوان عزادارى رحلت امام ) از منزل بيرون آيد، من جلو در به همراه او شدم
، وقتى كه نزديك حجره امام رضا رسيديم ، صداى آن حضرت به گوش ما رسيد، مامون لرزان
شد و به من گفت : زود وارد حجره بشو و خبرى برايم بياور وارد حجره شدم ديدم آن حضرت
در كمال سلامتى ، مشغول عبادت است ، به من رو كرد و فرمود: اى صبيح ! يريدون ان
يطفوا نور الله بافواههم و يابى الله الا ان يتم نوره و لوكره الكافرون .
(105)
آنها مى خواهند نور خدا را بادهان خود خاموش كنند ولى خدا جز اين نمى خواهد كه نورش
را كامل كند هر چند كافران نپسندند.
سپس فرمود: سوگند به خدا نيرنگ آنها (دشمنان ) به ما ضرر نمى رساند تا وقتى كه اجل
فرا رسد.
صبيح گويد: برگشتم و سلامتى امام را به مامون اطلاع دادم مامون با كمال شرمندگى به
خانه اش بازگشت .
هرثمه گويد: خداوند را بسيار شكر كردم و بحضور امام رسيدم فرمود: اين مطلب را به
هيچ كس نگو مگر به كسى كه قلبش سرشار از ايمان و ولايت ما است .
(106)
از گفتار حضرت رضا (عليه السلام ) است :
مثل استغفار (توبه ) مثل برگهاى درختى است كه وقتى آن درخت را تكان مى دهند،
برگهايش مى ريزد (يعنى توبه اين چنين گناهان را مى ريزد)، و كسى كه استغفار از گناه
مى كند و در عين حال آن را انجام مى دهد مانند كسى است كه خداوند را به مسخره گرفته
است .
(107)
|